هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
430
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
خداوند مرا در حال مخالفت با ايشان در اين كار نخواهد ديد . ( 1 ) در اينجا ابو بكر از فرصت بهره برد و به مردم گفت : با يكى از اين دو مرد ، عمر بن خطاب و ابو عبيده بيعت كنيد . عمر و ابو عبيده مخالفت كردند و گوئى كه از اين كار ناراحتند گفتند : پناه بر خدا ، به خدا قسم تو برترين مهاجران و خليفهء رسول خدا در نمازى ، دستت را براى بيعت بگشا . و او نيز بدون ترديد دست خود را گشود ، گويا بر اين شيوه همداستان شده بودند . آن دو با او بيعت كردند . بشير بن سعد نيز به سوى او شتافت . اوسيان طبيعة خليفه شدن سعد بن عباده را خوش نداشتند و ترجيح مىدادند ديگرى اين كار را عهدهدار شود . چون عمر و ابو عبيده و بشير بن سعد با ابو بكر بيعت كردند ، اسيد بن حظير قوم خود اوس را دعوت نمود كه در بيعت شتاب كنند تا نزد خليفه موقعيت بهترى داشته باشند . مردم در بيعت بر يكديگر پيشى گرفتند تا حدى كه نزديك بود سعد بن عباده را لگدمال كنند . آنان ابو بكر را شتابان به سوى مسجد بردند ، درحالىكه على ، بنى هاشم و گروهى از مهاجران و انصار كه متوجه آماده ساختن پيكر پيامبر براى رفتن به آخرين منزلش بودند از آنچه گذشته بود چيزى نمىدانستند . ( 2 ) از آنچه ابن هشام در سيرهء خود از حكايت عمر از سقيفه و آنچه در آنجا انجام گرفت آورده ، آشكار مىشود كه گردهمايى انصار در آنجا واكنشى در برابر حركت گروهى از مهاجران براى تسلط بر ايشان بوده است . همچنانكه گفتار سخنران انصار كه گفت : گروهى از قوم شما به راه افتادهاند كه . . . و اينكه ايشان مىخواهند ما را از حقمان دور كنند ، به اين مطلب اشاره مىكند . و نيز سخنان زيد بن ارقم به عبد الرحمن بن عوف كه گفت : اگر اين مقام را على بخواهد هيچكس با او مخالفت نمىكند . معنى اين سخن اينست كه انصار از طرف خود به حق على پايبند بودند در صورتى كه كسان ديگرى به ميدان نيايند ، و پس از آنكه ديگران در طلب آن برآمدند خود را از آن اشخاص به آن سزاوارتر يافتند . ( 3 ) نكتهء ديگرى كه آنچه را يادآور شديم تأييد مىكند آن است كه ورود